تبليغاتX
گوهر وجود

گوهر وجود

.............بهره وري ذهن، پالايش ذهن ، رنگ درماني ، مفناطيس درماني و ..........

 

طبیعت دارای قانونی است که همه انسانها موظف به رعایت از آن

می باشند .طبق این قانون تمام افکارخوب و بد ، بر روی

جسم اثرگذاربوده وهر فکرناپاک دارمای بد ، وهر فکر پاک و

سالم هم دارمای  خوب ، خود را دارد .

اگرما بخواهیم بر طبق قانون طبیعت زندگی کنیم باید افکار، اعمال ، گفتار

وکردارمان به طور طبیعی پاک باشد زیرا ذهن اصل و اساس

کاردارما است .و دارما رابطه ی جریان های جسم وجریان های

 عمیق درونی ،که در هر لحظه اتفاق می افتد می باشد .

 وقتی کسی افکار سالم را در ذهن پرورش می دهد ذهن او پاک و خالص

میشود و زمانی که ذهن پاک شود ازعشق وشفقت لبریز می گردد .

این عشق کم کم در عمیق ترین لایه های ذهن قرارمی گیرد جایی

که به آن ناخودآگاه می گویند .وچون ناخودآگاه ارتباط مستقیم با

حواس جسمانی شخص را دارد ، در برابرحس های مختلف

جسم عکس العمل نشان می دهد.

عشق واقعیت بسیار ظریفی است که وقتی به طرفش میروید

 ناپاکی ها را به صورت لایه لایه می کند وازبین می برد وذهن را

خالص تر وپاک تر می نماید .

ما باعشق می توانیم با نیرو، وارتعاشات افکارنا سالم مبارزه کنیم و

آنها را ازلایه های ذهن پاک نماییم . زیرا خلوص و پاکی ذهن ،

 همان دارما است .

 زمانی که ذهن به طور کامل پاک و خالص گردد آن موقع است که ما از

جهان ماده وجسم و ذهن عبور می کنیم وبه تجربه ی جاودانگی یا به

حقیقت میرسیم . حقیقتی که هر کس به آن نامی می دهد مانند : 

 نیروانا ، آزادی یا روشن بینی  .

ادامه دارد ................

نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 15:47 توسط درخشان | |

انسان همیشه در آرزوی یک زندگی همراه با صلح و آرامش و

هماهنگی بوده وهست . اما در دنیای امروز که سرشار از رنج ها

و بدبختیهای مختلف می باشد چگونه می توان به یک زندگی همراه

با صلح و توازون دست یافت ؟

همه ی ما در زندگی بارها وبارها رنج را تجربه کرده ایم وهمیشه از

 خود پرسیده ایم که چرا رنج وجود دارد ؟

آیا راهی برای رهایی ازاین همه درد و رنج هم هست ؟

بیشتر روشن بینان وخردمندان براین اعتقادند :

که رنج در عمق وجود خود ما قرار دارد وتا زمانی که آن را از

 درون پاک نکنیم، نباید انتظار هیچ صلح وهماهنگی را داشته باشیم .

انسان به خاطر منفی گرایی های خود در ذهن دچار رنج و

ناراحتی می شود و زمانی هم که این منفی گرایی ها را تشدید می کند

 یعنی رنج و بد بختی را تشدید کرده است .  

 ذهن آدمی در هر لحظه چیزهای زیادی را می تواند در خود نگه داری نماید

 که این چیزها می تواند افکار سالم یا ناسالم او باشد.

درهند قدیم خصوصیات محتوای ذهنی هر شخص را دارمای آن

 شخص می گفتند .

(دارما یعنی : آنچه که کسی با خود دارد یا آنچه که در این

لحظه ذهن در بر دارد  .) دارما دانش جسم وذهن است .

وبه ما نشان میدهد که چگونه ناپاکی ها به وجود می آیند ،

تشدید می شوند وبر ما حاکم می شوند .

هندوها معتقدند که: اگر در ذهن افکاری مانند خشم ، نفرت ،

بدخواهی ودشمنی پرورش یابد چون از این افکار، انرژی منفی

 بسیارزیادی تولید می شود. بنابراین مخرب می باشند .

و اولین قربانی آن هم خود شخص دارای این افکار خواهد بود.

زیرا آنها ، طبیعت افکار منفی را سوزاندن می دانند ومعتقدندکه :

افکارمنفی اول گریبان گیر خود شخص می شود .

ادامه دارد .............

نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391ساعت 21:14 توسط درخشان | |

با فرا رسیدن بهار

 

دنیا از عشق پر می شود

 

 این عشق  را تقدیم می کنم

 

 به تک تک شما ها

 

سال نو مبارک

نوشته شده در چهارشنبه دوم فروردین 1391ساعت 0:57 توسط درخشان | |

اندیشه ها و واژه های ما بسیارقدرتمندند و ما می توانیم از آنها در

جهت خیر یا شر استفاده نماییم .

 اندیشه های ما میتوانند برروی زندگی وسلامتی ما تاثیرگذار باشند .

وقتی روان ما ناراحت می شود ما دچار بیماری جسمی می شویم .

زیرا بیماری های جسمی راهی هستند برای این که به ما نشان بدهند

 که چیزی در روان ما ناخوش است .

اگرما در درون خود رنجش یا خشم زیادی را مدفون کرده باشیم ،

روزی این عوامل منفی از جایی به شکل ناراحتی قلبی ، آرتروز، وحتی

 در بعضی مواقع به شکل سرطان سربیرون می آورند زیرا تا زمانی

 که ما درذهن ، اندیشه هایی آلوده وکثیف را می پرورانیم  سموم

زیادی دربدن خود ذخیره می کنیم ، واگراین اندیشه ها در دراز مدت ،

جزئی از زندگی ما شوند ،رسوبات سختی را در بدن بوجود می آورند 

 که راه ورود انواع عفونت ها و ویروس ها را بربدن بازکرده و باعث

تضعیف کل بدن می شوند. 

اندیشه ها انرژی های بسیار نیرومندی هستند که میتوان از آنها برای

شفادادن یا آسیب رساندن به دیگران، استفاده کرد.

ما با ابرهای تیره ای که ازانرژی منفی درست می کنیم می توانیم 

 برای شخصی ، مصیبت ، غم واندوه بوجود بیاوریم .ویا برعکس 

 با اندیشه های مثبت چیزهایی را به زندگی خود جذب نماییم که

بی نهایت به آنها فکرمی کنیم .زیرا هر فکری ، یا هر کلامی یا هر

حرکت فیزیکی ، ارتعاشی را در سطح مولکولی ودر محیط ایجاد

می کند که برروی اشیاء وموجودات اثر می گذارد.

تا زمانی که اندیشه ها وکارهایمان در جهت عشق و بخشایش

 قرارمی گیرند کارهای مثبت کسب می کنیم و شادی را به 

 زندگی خودمی آوریم .

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 22:28 توسط درخشان | |

 

 شاید شما در زندگی با افرادی برخورد کرده اید که بسیار مغرور بوده

وهمیشه گمان می برند، که دیگران برده و زیر دست آنها می باشند.

این افراد چنانچه از موقعیت اجتماعی بالا ،و یا تحصیلات بالایی هم،

برخورداربوده باشند دچاربیماری خود بزرگ بینی شده ودائما"افراد زیردست

خود را تحقیرکرده و به باد مسخره می گیرند .

آن ها اغلب  خود را مافوق دیگران می پندارند زیرا از درون دچار بحران

شدید روحی می باشند .

 انسان های مغروراغلب آدمهای ترسویی هستند که ترس از جواب

منفی شنیدن اززبان دیگران ، یا ترس از شکست خوردن باعث می شود

 خودشان را پشت دیواری به نام غرور پنهان کنند وسکوت اختیار کنند

 که این سکوت اگر طولانی شود برای فرد یک نوع شکست به حساب

خواهد آمد واز لحاظ روانی او را بهم میریزد. اغلب این گونه افراد شکست

خودرا یا به گردن زمان ویا دوستان خود می اندازند در حالی که نمی دانند

 گناهکار اصلی خودشان هستند وتمام ناکامی ها و بدبختی ها را

خودشان به بار آورده اند .   

غرور وتکبر شخص را لجباز ویکدنده می کند وباعث ایجاد موانع زیاد درکارو

زندگی او می شود .

  فرد مغروربه دلیل خود رایی و یکدندگی بیشتراز بقیه، دچار خطا و

اشتباه می شود  بنابراین در مدت زمان کوتاهی دوستان و نزدیکان خود

را ازدست میدهد و این باعث می شود در تنهایی قرار گیرد .

هیوم معتقد است که: اساسا" یکدندگی با اصول فلسفه سازگاری ندارد .

 هر چه خودرایی ویکدندگی فردی بیشتر باشد به همان میزان نیز احتمال

در اشتباه بودن و خطا کردن فزونی می یابد .

افراد متکبر معمولا" رفتارهای بچه گانه ای را، نیز از خود بروز میدهند

 آنها اغلب تقصیر گرفتاری ها ومشکلات را به گردن این و آن می اندازند .

این یعنی(ویرانگری ) .

وقتی فردی بخواهد ثابت کند که دیگری باعث شکست و ناکامی

وی شده است علاوه براین که شخصیت خود را زیرسئوال می برد،

ممکن است کم کم اعتبار خود را هم نزد بقیه از دست بدهد.  

غرور باعث می شود فرد برای خواسته ای که دارد، خیلی زود دست

ازتلاش بردارد ودرانتظارباقی بماند . البته این انتظار شاید در بعضی از موارد

تا پایان عمراو هم ادامه یابد اما او دست از لجاجت وغرورخود بر

نخواهد داشت زیرا هیچوقت خودش را مقصر نمی داند .

ادامه دارد ..............   

نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1390ساعت 19:21 توسط درخشان | |

 

هیچ چیز در دنیا بی ارزش نیست

 

حتی گرفتاری ها و رنج هایی که

 

می کشیم .

 

همه این رنج ها و گرفتاری ها به ما یاد مید هند

 

تا بهتر دیدن و بهترزیستن را بیاموزیم.

 

نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 14:37 توسط درخشان | |

خود واقعی هر یک از ما کودک کوچکی است که نیاز به توجه و مراقبت دارد

وما بدون زنده کردن و شفا بخشیدن این کودک نمی توانیم در زندگی

احساس خوشبختی و کامل بودن را داشته باشیم .

ارتباط برقرار کردن با کودک درون آگاهی وهشیاری فرد را بالا می برد ،

واین امکان را به او میدهد تا از ناسازگاری با خود فاصله بگیردوهماهنگ تر

ازقبل عمل کند . تا درزندگی خود با گشایشهای بیشتری مواجه گردد .

حمایت ازخویشتن، یا ایجاد احساس ایمنی در کودک درونمان نخستین

وظیفهء ما است .همه ما زمانی کودک بودیم ، بنابراین کودک درون را

همیشه به عنوان بخشی از شخصیت خود به همراه خواهیم داشت.

پس باید یاد بگیریم با آن قسمت فراموش شده ی وجودمان که مدتها رهایش

نمودیم دوباره ارتباط برقرارکنیم .

این ارتباط موجب می گردد تا ما بتوانیم یک باردیگراحساسات خود را

نسبت به دوران کودکی مورد بررسی قرار دهیم . البته این تجربه را

نمی توان یک شبه به دست آورد ونیاز به مدتی تمرین خواهد داشت .

وقتی ما تصمیم بگیریم به درون خود تمرکز کنیم ، ذهن فعال می شود

 تا حافظه ی خود را بکاود، وپاسخ عاطفی متناسب با آنچه را که به آن

تمرکز شده است ، را  بیابد .

 

تمرین : کودک درون

در وضعیت آرامش قرار بگیرید . در ذهن فضای زیبایی را برای ملاقات با

کودک درون خود انتخاب کنید . وتمام آگاهی و تمرکز خودتان را به درونتان ،

معطوف نمایید . چند باردر ذهن تکرارکنید وبگویید که می خواهم ،

با کودک درونم دیدار کنم  . و در انتظار باقی بمانید تا ارتباط برقرار شود .

شاید اول اوبه شما اعتماد نکند وخود را مخفی نماید ،

وتا یکی دو روز جزسیاهی چیزی نبینید . اما اگرمشتاقانه اورا دعوت

به گفتگو کنید کم کم  خود را نمایان می سازد .

ممکن است به صورت دختر یا پسر بیاید یا سن و سالش بیشتراز حد

انتظار شما باشد . حتی اسمش هم ممکن است تغییرکند.

اما شما به او اطمینان بدهید که دوستش دارید و برای مراقبت ازاو آمده اید

 باید به او احساس اطمینان و امنیت بدهید تا اوشما را با خود به سطوح

 ژرفتری از احساسها و خاطره ها ببرد . وشما این فرصت را پیدا کنید

 که یک باردیگردرکنارکودک درونتان به اکتشاف جهان اسرارآمیز رویاهایتان بپردازید .

  

نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1390ساعت 12:55 توسط درخشان | |

این پست را به پدر و مادر عزیزم تقدیم می کنم 

 به پدرم که عشق را به من آموخت .

و مادرم که هنر زندگی کردن و آگاه بودن را به من یاد داد .

 

وجد زنده بودن ۳

در وجود همه ی ما موجودی خودخواه کمین کرده که اگربه او اجازه 

 دهیم برما حکومت کند  سراسر وجود ما از نفرت ،خودخواهی

وحسادت پرمی شود. اوما رادربرابردیگران به حالت کینه و دشمنی قرارمی دهد.

 این موجود ،همان کودک خشمگین درون، یا آن بخش تاریک وجود ما می باشد

 که اگربرروی آن متمرکزشویم باورهمیشگی ما می شود آن موقع تاریکی

تمام وجود ما را در برمی گیرد وباعث می شود ماهیچوقت  نتوانیم

زندگی واقعی را تجربه کنیم .

اما درست درنقطهء مقابل این بخش از وجود ما، کودکی قرار دارد

که به آن کودک معنوی یا مقدس می گویند .

کودک مقدس آن بخش روشن وجود ما می باشد که ما رابا منشاء بیکران

 عشق الهی پیوند می دهد . این کودک به ما معصومیت می بخشد

وکمک مان می کند تا تسلیم ضمیر برتر خود یا خدای درونمان شویم .    

  تمایل انسانی و طبیعی همه ما این است که از زندگی خود لذت ببریم ،

بازی کنیم ، شاد باشیم ،کشف کنیم واز همه مهمتر دیگران را دوست بداریم.

 زیرا وجود معنوی همه ما عشق است .

هر جا  که عشق باشد  منیت وجود نخواهد داشت .

چون منیت در عشق ذوب می شود   .

ما از جنس عشقیم زیرا از عشق آفریده شده ایم .

بیایید این عشق را به فرزندانمان آموزش بدهیم.چون وقتی نور عشق را دردرون

کودکی روشن کنیم وگسترش دهیم  قلب اوبه روی روشنی ها بازمی شود .

 و اوهرگاه  درزندگی دچار کینه ونفرت ، خشم وغضب شود.

بخش روشن وجود او اجازه ورود سیاهی ها را به درونش نمی دهد

 وقتی کسی به آگاهی عشق و دوست داشتن برسد هرگزآن عشق را

رها نخواهد کرد . عشق پاسخ همه ی پرسش ها ست ،آن را نثار کودکان

خود کنید عشق خالص، وبدون انتظار بازگشت را.

مطمئن باشید که کائنات هم در این راه کمکتان می کند وهمه درها را برویتان

 باز خواهد نمود تاموفقیت های بیشماری را پیش رویتان قرار دهد .  

ادامه دارد ...........

 

 

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 21:45 توسط درخشان | |

زخمی که به کودک درون ما زده می شود مربوط به آلان نیست.

کودک درون از همان موقعی که ما در حال رشد هستیم  ذره ذره به

سوی توقعات وجهان افراد بالغ کشیده می شود،و با نیازها وخواسته های

 بیرونی آشنا می گردد. او بی اعتمادی،دروغگویی ، کینه ، نفرت وخشم را

تجربه می کند وبه تدریج ندای درونی احساسها وغرایزش را خاموش می کند

 وکم کم خود را در گوشه ای از درون مخفی و محبوس می نماید.

از دست دادن روحیه ی شاد و کودکانه وحشتناک ترین اتفاقی است

که در این دوران رخ می دهد  .

آنچه ما از آن به عنوان : تنش، اضطراب ، خشم ،حسادت ورنجش یاد

 می کنیم همه وهمه برترس های کودک درون استوارند وبه او شدیدا" آسیب

میرسانند .

کودک درون هم ، مانند هر کودکی ، نیاز به محبت ،امنیت ،اعتماد

واحترام دارد. اگر این نیازها برآورده نشود ، ترس بی اعتمادی، خشم وناامیدی

 تمام وجود او را در برمی گیرد،و باعث ایجاد عواطف منفی دراومی شود

 کودکی هم که با عواطف منفی بزرگ شود  کم کم روحیه ی شاد و

کودکانه اش رااز دست می دهد ودر نتیجه هرگزبزرگ نخواهد شد.

 تصور نکنید که کودک درون با این همه عواطف منفی برای

 همیشه نابود می شود . نه چنین نیست. او زنده اما مدفون درانتظار

روزی باقی می ماند تا آزاد شود .و این آزادی زمانی میسر می شود

 که فرد، یاد بگیرد چگونه زخم ها و سموم عاطفی خود را پاکسازی نماید .

درغیر این صورت زندگی او سراسررنج خواهد بود. 

 تا زمانی هم که ذهن کودک ازاحساسات منفی انباشته شده باشد

رنج کشیدن اوادامه خواهد داشت زیرا این احساسات درذهن او جهنمی

برپا می کندکه اول از همه خود او را می سوزاند .

 ازانسانی که کودک درونش وحشت زده و منزوی شده و نیازهای

اساسی اش برآورده نشده چگونه می توان توقع داشت که به فکر

آینده ای پرازسعادت وخوشبختی باشد. چنین انسانی خیلی زود در

زندگی اش بحرانی پیش می آید که اورابه سمت بیماری یا مشکلات زیادی

می کشاند . آن موقع است که کل ساختار زندگی اوازهم فرو می پاشد

 وشخص افسرده می شود ،درنهایت دست به خودکشی خواهد زد .

 گاهی هم ممکن است نیازهای زندگی دراوآنقدر قوی باشد که بخواهد با

 رفتن به سوی دیگران و بهره بردن از محبت آنها خود را سرپا نگه دارد 

 اما چنین کسی رادیگران خیلی زود، پس زده

وازخود می رانند  .و او دوباره تنها می شود .

بیشترین مشکل زندگی ما این است که ما ذهن خود را تحت تسلط 

باورهای منفی موروثی قرارداده ایم .

باورهایی که ازگذشته وازطریق والدین به ما رسیده اند .

( این زنجیرهء آموزش ها از انسانی به انسانی و ازنسلی به نسلی

دیگرهمچنان ادامه دارد) .

متاسفانه کل ماجرای زندگی ما را هم ، همین باورها ساخته اند .

نظام باورهای ما اجازه نمی دهد که آنچه واقعا" هستیم، باشیم

وتا زمانی که این باورهای منفی را با خود حمل می کنیم

نمی توانیم احساس آسایش وامنیت داشته باشیم .

اغلب ما یاد گرفتیم که مشکلات خودمان را به گردن دیگران ،

بخصوص والدین خود بیندازیم وآنها را سرزنش کنیم که ما رامثل

خودشان آموزش داده اند.

اما آنها از نظر خودشان بهترین کاری را که از دستشان برمی آمد

 برای تربیت ما انجام داده اند واگردراین میان به ما آزاری رسانده اند

به دلیل نحوه آموزشی بود که از والدین خود گرفته بودند .

 آنها ناآگاهانه تمام ترس ها و باورهای خودشان را به ما منتقل کردند .

زیرا آنها را صحیح می پنداشتند .

اما، ما باید این وضعیت را تغییر بدهیم وبرنامه ریزی جدیدی را برای ذهن

خود تدارک ببینیم ، زمانی که باوری را مدام تکرار کنیم باور قدیمی

 پاک می شود و رویای جدید جای آن را می گیرد.

و تحول ما آغازمی شود ....

ادامه دارد ..........     

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 0:5 توسط درخشان | |

اغلب وقتی ازبزرگسالان در مورد تجربه کودک درون پرسش می کنیم ،

 ناآگاهانه دستشان روی شکم یا قلبشان می رود ، آنها به نوعی

جایگاه حضور کودک درون را در جسم خویش می دانند .

البته تا حدودی هم تصورشان درست است چون کودک درون همان

بخشی از وجود ماست که مانند کودک احساسش می کنیم

 ودر بعضی مواقع رفتاری کودکانه از خود نشان می دهیم .

 همانطور که قبلا" گفتیم : کودک درون ،درعواطف ما جای دارد. 

اودرعالم غنی خیالها و تخیل ما زندگی می کند:

درآنجا که خلاقیت ریشه دارد .

شاید بارها در مورد :کودک درون ، والد درون ، منتقد درون ،

کودک آسیب دیده و..........از زبان دیگران شنیده و یا در کتابهای

مختلف خوانده باشید .همه اینها جملگی نداهایی درونی یا

( شخصیت های فرعی )، و یا سایر وجوه وجنبه های وجود انسانند .

زمانی که کودک درون خود رابشناسید به ژرفترین بخش وجودتان

وصل می شوید، و روح کودک درون، شما را به سوی جوهرالهی تان

 هدایت می کند. که به آن جنبه وجود ضمیربرتر می گویند .

درطی زندگی، ما بیشتر وقتمان را صرف کارهایی می کنیم که

خوشایند دیگران باشد . ما آموخته ایم که طبق دیدگاه های دیگران زندگی

 کنیم،زیرا ترس این را داریم که از نظرآنها به اندازه کافی خوب نباشیم .

بنابراین ما تصویری خلق می کنیم از کسی که باید باشیم تا همه ما

را بپذیرند . ترس ازطرد شدن باعث می شود تصویری غیرواقعی ازخود 

بسازیم وباورهایی را در ذهن خود ذخیره نماییم که می دانیم

دروغ هستند. ما این باورها را سال های متمادی با خود حمل می کنیم

و همواره در ترس ناشی از آنها به سرخواهیم برد .

اگردرکودکی ،ما احساس طرد شدگی ورهاشدگی پیدا کنیم ،

دربزرگسالی هم تنها می مانیم و این تنهایی ما را پرازترس وخشم می کند .     

طرد شدن در کودکی زخم های عمیقی را بر کودک درون وارد می کند ،که پر

از درد خواهد بود و باعث می شود تا کودک نتواندخواسته های خود را بیان نماید.

و وقتی کودک مجبور است ، خواسته های دلش را نادیده بگیرد چون به

 او آموخته اند که نباید نیازهای بچه گانه داشته باشد. زیرا آنها

معقول وعملی نیستند . و وقتی که خانواده ، مدرسه ،وجامعه ،او را وادار

به ایجاد انضباط می کنند ، او تبدیل به بالغی قابل پیش بینی می شود

 وانرژی طبیعی خود را از دست میدهد وشوروشوق زندگی از او گرفته

 می شود . او کم کم از دیگران فاصله می گیرد وهیچ وقت نخواهد

 توانست عشق و اعتماد را تجربه کند .

کودکی هم که وانهاده وطرد شود. کودک درون او خود را ازطریق

بیماری نشان میدهد تا از این طریق کمک بطلبد .

ادامه دارد ...........

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت 13:37 توسط درخشان | |

Design By : Night Melody