.............بهره وري ذهن، پالايش ذهن ، رنگ درماني ، مفناطيس درماني و ..........
ان ، ال ، پي ، چيست ؟ ان ، ال ، پي علم وهنررسيدن به كمال ،ارتباط موثرهمراه با تحول درون وكسب موفقيت است . ان ، ال ، پي به ما مي آموزد كه چگونه موفقيتهاي گذشته خود را تكراروهم چنين ازآن الگويي براي كسب موفقيت تازه بسازيم .اين علم اصولا با ذهن انسان سروكاردارد و به ما ياد مي دهد چگونه آنچه را كه مي شنويم و احساس مي كنيم سازمان داده و مهمترازهمه، ازطريق حواس پنچگانه ، دنياي بيرون را ويرايش و پالايش كنيم .اين علم مي تواند درخدمت روان درماني ، تجارت ،آموزش و پرورش وشيوه هاي ارتباط بهتربا ديگران باشد .اولين باردر دهه 70 توسط دونفرآمريكايي كه يكي زبان شناس وديگري روان شناس بود به وجود آمد .اين دونفركارخود را برتحقيق روي سه ، روان درمانگرمعروف شروع كردند .اين سه روان درمانگرهركدام به شيوه هاي مختلف دست به درمان مي زدند .بعد ازسالها تحقيق و مطالعه روي اين كار، آنها متوجه شدند كه هرچند اين سه نفرهركدام شيوه مخصوص به خود براي درمان آدمها دارند ، با اين حال بين كارهرسه نفرآنها وجوه مشتركي وجود دارد . بعد از كامل كردن تحقيقات خود شيوه ي عالي و نويني را درسال 1976 به نام ان ، ال ، پي ، پايه گذاري كردند . ان ، ال ، پي ، ساختارتفكرو تجربه ي لغات را مطالعه مي كند و به تاثيرزمان برذهن ما و پيامدهاي،رفتاري مي پردازد وازاين راه بزرگترين دستاورد خود را به ما تحويل مي دهد (.ترويج و شناسايي خود و پذيرش ديگران ). ما معمولا" اطلاعات خود را به كمك پنچ حس خود دريافت وآن را به ديگران انتقال مي دهيم .براي اينكه هم دريافت اطلاعات و انتقال آن راحت انجام گيرد لازم است كه دست به تربيت و تقويت حواس خود بزنيم .اين تربيت وتقويت دروحله اول كيفيت و سرعت ياد گيري را درما بسياربالا مي برد و زمينه ساز ارتباط و تفاهم با ديگران است چراكه اصل اساسي درتفاهم وارتباط با ديگران شفاف سازي است هم بايد درك درستي ازاطلاعات دريافتي داشته باشيم و هم آن را درست و شفاف به ديگران منتقل كنيم . حرفها وسخناني كه همراه با توهمات شخصي و مبهم باشد ، هرگزنمي تواند با عث جلب ديگران به ما شود . ان، ال ، پي ،روشهايي را دراختيارما مي گذارد تا با كمك آنها بتوانيم قدرت ومهارت خود را درانجام كارها بالا ببريم .افكارو احساسات وحتي اعمال خود را بهترمهاركنيم ، دست به عكس العمل هاي غلط وناشيانه نزنيم و درنتيجه به نتايج بهتري دست پيدا كنيم و درزندگي، انساني خوش بين باشيم .ان ، ال ، پي ،به زباني ساده نرم افزارمغزاست ، .همانطوركه كامپيوتربدون داشتن يك برنامه و نرم افزارخوب نمي تواند توانايي هاي خود را نشان دهد مغزهم بدون داشتن يك برنامه منظم ودقيق قا درنيست توانايي هاي بيكران خود را بروز بدهد .دراين علم تاكيد زيادي براستفاده ازهمه ي حواس به هنگام دريافت اطلاعات و درنهايت تحليل آن است .برا ي مثال گلي را درنظر آوريد ابتدا تصويرگل درخاطرتان نقش مي بندد .اينكه گل چه شكل و چه رنگي دارد ، بعد بوي آن را به خاطرمي آوريد (، آنگاه احساستان درباره اش ، و درنهايت مزه و طعم احتمالي آن را) .دراين روش به خوبي شما ازهمه ي حواس خود استفاده كرده ايد و با توجه به ساختارمغزكه مي گويند همه چيز چون دنياي هولگرام درآن ثبت مي شود، كاريادگيري و هم چنين دوباره به ياد آوردن را آسان كرده ايد . درعلم ، ان ، ال ، پي عصب و كاركرد آن خيلي مهم است و مورد بررسي قرارمي گيرد كه چگونه با ذهن درارتباط است و به هنگام ثبت اطلاعات چه اتفاقي مي افتد وهم چنين درباره ي اين موضوع كه افراد ، ازطريق كلام چگونه تجربيات خود ، ازجهان را منعكس مي كنند .اصولا" دران ، ال ، پي دو اصل اساسي خيلي مهم است .مديريت زمان و زبان . درمديريت زمان بعد ازمشخص شدن هدف ، ان ،ال ، پي ياد مي دهد كه چگونه افراد زمان خود را درست مديريت كنند وازلحظه ، لحظه ي زندگي خود بهره ي كافي ببرند .چرا كه دربسياري ازمواقع تنبلي و عدم استفاده صحيح اززمان باعث به وجود آمدن مشكلاتي براي افراد مي شود .دراين سيستم به فرد ، روش هايي آموزش داده مي شود كه به وسيله آن بتواند برموانع ذهني و جسمي هم چون تنبلي ، بي حوصلگي ، بي علاقگي ،و نا اميدي كه آدمي را از حركت بازمي دارد پيروزشود .ياد مي گيرد كه چگونه برغاصبان زمان هم چون گپ هاي بي خود ، مهمان ها ي نا خوانده و هزاران مشكل ديگر كه گاه نا خواسته پيش مي آيد پيروز شود . مرحله بعد ازكنترل و مديريت زمان ، مديرت زبان است .دراين مرحله فرد ياد مي گيرد كه چگونه كلام و زبان خود را مديريت و برنامه ريزي كند. زبان درنحوه ي تفكر ما و بازگويي نقش به سزايي دارد .دراين سيستم با تقويت آن و هم چنين آيين سخنراني و نحوه ي نفوذ كلام آشنا مي شويم .دران ، ال ، پي روش و مدلي به نام متا جهت كنترل زبان آموزش داده مي شود درآن اشخاص ياد مي گيرند كه درزندگي روزمره چه كلماتي به كارببرند تا قدرت و نفوذ آنها را ، درديگران بالا ببرد .دراين علم تسلط برجسم ازاهميت ويژه اي برخورداراست .فرد مي فهمد كه چگونه ازطريق ورزش ؛ نحوه ي درست غذا خوردن وحتي تنفس صحيح، جسمي سالم داشته باشد .بدون داشتن جسمي سالم كسي نمي تواند ارپس مشكلات بربيايد .چرا كه بين ذهن و بدن ارتباط زيادي وجود دارد .انسان ها هنگامي كه پرانرژي هستند فضاي بيشتري را اشغال مي كنند .برعكس به هنگام نگراني فضاي كمتري را مي گيرند . با درخود فرورفتن كنج عزلت مي گزينند ، ازجمع دورمي شوند وقدرت تاثيرگذاري خود را ازدست مي دهند دراين حالت ، اين ديگرانند كه روي او اثرمي گذارند . ان ، ال ، پي علمي است كه شيوه ها ، وروش هاي نوين دراختيار آدمي قراد مي دهد . اين مقاله نمي تواند همه ي آن را پيش روي ديگران قراربدهد ، بلكه سعي نموده كه چكيده ايي ناچيز دراختيارخواننده قراربدهد . درخشان Neuro-linguistic-programming Neuro عصب Linguistic زبان شناسي Programming برنامه ريزي تله پاتي 1 تله پاتي اولين بارتوسط يكي ازپايه گذاران انجمن تحقيقاتي رواني انگلستان به نام فردريك مايرز به كاربرده شد . اين كلمه ازدولفظ يوياني ساخته شده (tele) به معني دور و ( pathos) به معني احساس گرفته شده است . تله پاتي تجربه اي است كه كسان زيادي ازسرگذرانده اند . به طورمثال حتما" بارها اتفاق افتاده كه درمكاني اين احساس به شما دست داده كه كسي دارد ازپشت سرشما را نگاه مي كند ووقتي سربرگردانده ايد ، ديده ايد احساستان درست بوده و يا ، بارها شده كه بعد ازبه صدا درآمدن زنگ تلفن ، قبل ازبرداشتن گوشي به طورنا خوداگاه حدس زده ايد كه چه كسي به شما زنگ زده است . ازاين دست اتفاقات آنقدردرزندگي افراد پيش آمده كه يك چيز عادي شده است . همين شواهد تاييد مي كند كه عملي به نام تله پاتي نمي تواند عملي دورازذهن و غيرواقعي باشد . درتعريف تله پاتي ، ازآن به معني انتقال فكرياد مي كنند .يعني دونفربدون اينكه حرف بزنند سخنان خود را به وسيله انتقال فكربه يكديگربرسانند .اصولا " امواج تفكردرآدمي همانند امواج الكترومغناطيسي است كه چناچه ازمنبعي صادرشود و گيرنده ي مناسبي باشد مي تواند اين امواج را بگيرد و متوجه ي پيام ارسال شده شود .موضوع مهم دراين عمل ، قبل ارهرچيزقرابت و نزديكي دو منبع فرستنده وگيرنده است .و چناچه اين قرابت همچون دوايستگاه فرستنده و گيرنده راديويي روي يك موچ فركانس باشد عمل انتقال فكربه خوبي انجام و عمل تله پاتي برقرارمي گردد . و بايد قبل ازهرچيزمتذكرشده كه دراينجا نقش فرستنده خيلي مهم است چرا كه بايد پيام فرستاده شده واضح واستمرارداشته باشد . گرچه هنوزدراين راه ناشناخته هاي زيادي وجود دارد و بسياري ازاتفاقاتي كه منجربه پيش آمدن عمل تله پاتي مي شود ، كشف نشده اما نبايد دراينكه تله پاتي واقعا " قابل پيش آمدن است شك كرد. درطول تاريخ حقايق واتفاقات بسياري پيش آمده كه همگي تاييدي بروجود تله پاتي دارد . مهمترازهمه گاه وجود آزمايشات و كشفيات علمي است كه توسط دانشمندان انجام شده . اخيرا " وجود تله پاتي درميان DNA انسان هم معلوم شده .بنا به گزارش خبرگذاري مهر،پژوهشگران انگليسي توانسته اند تواناي DNAانساني را درانجام عمل تله پاتي كشف كنند . دانشمندان كالج امپريال لندن كه نتايج خود را درمجله Journ of physical chemistry Bمنتشركرده اند ،عملكرد تا كنون ناشناخته اي ، ازDNA را شناسايي ونام آن را تله پاتي DNA گذاشته اند . آنها نشان داده اند كه بخشهايي شبيه به هم اززنجيره DNAكه دريك محلول حضوردارند بدون اينكه نيازبه واسطه هاي پروتئيني و تركيبات ديگرداشته باشند توانايي تشخيص همديگررا ازفاصله دوردارند . دانشمدان كالج امپريال رفتاربعضي اززنجيره هاي طولاني DNA را كه محتوي تركيبات مختلفي بودند درمحلولي كه تنها محتوي آب بود مورد بررسي قراردادند . وقتي كه كوچكترين بخشهاي بدن ما قادربه انجام اين عمل هستند چرا خودما نتوانيم اين كاررا انجام بدهيم . بعد ازاينكه متوجه شديم اين كارشدني است بايد به نكاتي توجه كرد، اينكه عمل تله پاتي هم مثل بسياري ازكارهاي ديگر برا ي خود قواعد و دستوراتي دارد كه رعايت آن ضروري است. به هنگام عمل تله پاتي يك سري پارامترها هستند كه مي توانند نقش مثبت يا منفي دروقوع آن داشته باشند . اهم مواردي كه درهنگام عمل تله پاتي مهم هستند اين موارد است . فاصله ، فرستنده ، گيرنده ،انگيزه و علاقه ، تجسم وتصور ،مشخصات فردي ، باورواعتقاد ، شرايط جوي و تعداد افراد . درميان اين پارامترها بعضي ها ازاهميت ويژه اي برخوردارند .اول ازهمه بايد دانست كه فاصله هيچ تاثيري درچگونگي تله پاتي ندارد گاه شده است كه دو شخص كه با هم قرابت و نزديكي داشته اند موفق شده اند ازفاصله صدها كيلومتري نيز كارخود را انجام داده و فكرخود را به ديگري انتقال دهند .مثلا درآزمايشي كه روسها درسال 1969 انجام دادند دو نفركه با هم دوست بودند ، توانستند ازفاصله 3000 كيلومتري نيز انتفال فكررا به خوبي انجام دهند.اما نقش زمان دراينجا خيلي مهم است .به تجربه ثابت شده است كه مناسب ترين زمان براي اين كارساعات آخرشب و صبح زود است .زماني كه ما بيدارومشغول فعاليت هستيم خود اگاه ما فعال و برعكس درزمان سكوت و آرامش بيشتربخش نا خوداگاه ما فعال است . درنتيجه درزمان آرامش كانال هاي كه براي فعاليت وكارايي روحي لازمند رها و آزاد مي شوند وانسان بهترمي تواند با ناخوداگاه ارتباط برقراركند نقش فرستنده دراين عمل خيلي مهم است .فرستنده بايد لحني گرم داشته باشد و به گونه اي پيام بفرستد كه گيرنده به خوبي منظوراورا متوجه شد ه و بداند پيام براي اوست نه كس ديگري . انگيزه و علاقه را نبايد ازياد برد اصولا" درهركاري حرف اول را انگيزه و علاقه مي زند و انجام كاري ازروي بي حوصلگي و رفع وظيفه هيچ وقت نتايج مثبت به بارنمي َآورد . پارامترديگري كه دراينجا خيلي مهم است ، نقش تصورو تجسم است .معمولا" انسان تصاوير، و به ويژه سمبل ها را بهتروراحت ترو سريع ترازكلمات درك وفهم مي كند .برا ي انتقال بهترفكربه ديگري به جاي كلمات بهتراست ازتصويرآن استفاده كرد، مثلا" به جاي واژه گل تصويرگل را درذهن خود متصورو براي گيرنده ارسال كنيد . مشخصات فردي هم ازاهميت ويژه اي برخوداراست .بهترين نتايج درشرايطي فراهم شده فرستنده پيام مرد و هدف يا گيرنده يك زن باشد درشرايط عكس نتيجه ازآنچه گفته شده كم اثرتربوده ا ما سن سال دراين جا نقشي ندارد . شرايط جوي هم خيلي مهم است تجربه اين را ثابت كرده كه درشرايط نا مناسب جوي انجام تله پاتيك به خوبي انجام نمي شود . درخشان نقش تصورات و تجسم هاي ما درزندگي افكار و انديشه هاي انسان نقش مهمي در زندگي او دارد . آنچه انسان را ازسايرموجودات متمايزمي كند همين تفكرو انديشه هاي او است . اين تقكرو انديشه ها هرچند سازنده ي زندگي و راه و روش او است ،مي تواند تاثيرات عميقي درروي زندگي فرد فرد انسان داشته باشد . چگونگي سازمان دهي آنها و غلبه ي نوع خاصي ازافكار برذهن فرد مورد توجه روانشناسان است . اصولا دريك دسته بندي كلي افكار انسان را مي توان به دو دسته تقسيم كرد 1- افكار خوب 2- افكار بد افكارمثبت و خوب افكاري هستند كه تاثيرات مفيدي برذهن و رفتار فرد به جا مي گذارند و هدايت كننده هستند و هم چنين اغلب باعث به وجود آمدن يك زندگي دلپذير و شاد هستند . چنين افرادي كمتر دردام استرس و فشارهاي رواني قرارمي گيرند . افكارمنفي تحريك كننده ي هيجانات منفي درانسان هستند كه اغلب دراثروقايع بيروني كه بارمنفي دارند و براي افراد ناراحت كنند ه هستند به وجود مي آيند . اين افكارچسبندگي فوق العاده اي درذهن انسان دارند. اغلب اضطراب ها و افسرده گي ها ، اختلالات ارتباطي ، مشكلات زناشويي و انواع مسائل ديگردرزندگي ناشي ازغلبه افكارمنفي د رذهن فرد است . بدبيني و خوش بيني اززمان كودكي درذهن آدمها شكل مي گيرد .والدين ما الگوها و سرمشقهاي ما هستند . درنظربگيريد چناچه كسي دركودكي پدريا مادري داشته باشد كه دائم حرف ازنااميدي بزند و درمقابل كوچكترين مشكل طاقت و صبر خود را ازدست بدهد و دچاروحشت شود . مسلما" اين را به فرزند خود نيز منتقل مي كند . فرزند چنين اشخاصي نيز درآينده دچارهمان ترسها و استرس ها مي شوند . اما چناچه والدين آدمهايي با اراده و مثبت باشند كه با ديدن هرمشكلي نگويند ديگر همه چيز تمام شد و روحيه خوشبيني خود را حفظ كند اثرمثبت آن دراولين وحله به نزدبكترين كسان، يعني كودكان منتقل مي شود .خوشبيني مهارتي است كه هرانساني مي تواند به خوبي آن را فرا بگيرد . تفكرات ما هميشه ازتجربيات گذشته ي ما سرچشمه مي گيرند و بردستاوردهاي گذشته ي ما درزندگي متكي هستند . ازآنجا كه بيشترآنها نا مطبوع و ناپسند هستند همانند كابوسي برزندگي اكنون ما سايه افكنده و برآن فشارمي آورد. البته ذكراين نكته مهم است كه گاه حتي خاطرات خوب و موفقيت آميزهم ممكن است جالب و سازنده نباشند زيرا مي توانند ما را اسيرخود پرستي و خود شيفتگي سازند . بايد به خاطرات گذشته مانند يك ناظربي طرف نگاه كرد و اجازه نداد احساسات ما درشرايط كنوني درلحظات تفكر در آن دخالت داده شوند . افكارو احساسات ما قبل ازهرچيزروي خودمان تاثير مي گذارد و انعكاس آنها روي تركيب خون ، فعاليت دستگاه گوارش و غدد داخلي ازلحاظ تجربي نيز بررسي شده است . برخي از آنها اثرات سمي آشكاري دارند . مغزدرحالت غم و اندوه يك جريان شديد و بالاي الكترو شييمايي توليد مي كند كه تما م بدن و جسم شخص را دربرمي گيرد ، اين جريان به تمام اعضاي دروني و به تمام غدد نفوذ مي كند و باعث توليد فشارهاي شديد و درنتيجه متوقف شدن فعاليت هاي طبيعي بدن مي شود دراين حال شخص ممكن است احساس سستي و كرختي نمايد و به زحمت قادربه تفكروانديشه باشد . دربعضي ازموارد آن جريان اضافي درغدد اشكي باعث بروزگريه هاي شديد و پراشك مي شود . هرانساني قبل ازهرچيزساخته و پرداخته افكارو تصورات خودش است اگرتصوركنيم كه بيماريم و به اين فكر ايمان داشته باشيم بدون شك بيمارخواهيم شد. هنگامي كه شخص هيچ گونه بيماري ندارد اما يك تصوير ذهني ازبيماري درفكرخود دارد كم كم اين تصويرآنقدربزرگ مي شود كه همه وجود اورا دربرمي گيرد وجسم اورا تبديل به جسمي بيمارونا توان مي كند .دراينجاست كه نقش تصورات و تجسم هاي ذهني ما برجسته مي شود .دراين قمست ما مي خواهيم درباره نوعي ازتفكرصحبت كنيم كه با كلمات سروكارندارد . درنوعي ازتفكرات ، ما با كلمات و مفاهيم سركارداريم به عبارتي با كنارهم قراردادن كلمات و جملات مختلف دست به نوعي ازتفكرذهني مي زنيم كه عين آن عبارات را به زبان نمي آوريم بلكه فقط درذهن آن را داريم . اما درمقابل ، نوع ديگري ازتفكروجود دارد كه عوض اينكه ما درذهن خود ازكلمات و جملات استفاده كنيم ازتصاويرو صورتهاي ذهني بهره مي بريم . به اين صورت كه با توجه به ذهنيت خود نوعي خاص ازيك تصويررا آورده و درباره ي آن فكرمي كنيم . مثلا تصوير ازآبشارنياگارا و چهره ي يك انسان و حول و حوش آن دست به انديشه مي زنيم . اين نوع ازتفكرخيلي به ندرت توسط انسان ها به كاربرده مي شود چرا كه معمولا تصاويري كه ما درذهن خود مي سازيم چندا ن واضح و اشكارنيستند .مطالعات انجام شده نشان مي دهد تصويرها يي كه جزييات روشني داشته باشند و بيش ازنيم دقيقه پايدارباشند تنها در5 درصد ازكودكان ديده مي شود .شواهد موجود حاكي ازاين است كه پس ا زسنين نوجواني تعداد افرادي كه ازچنين استعدادي برخوردارباشند حتي ازرقم مذكورهم كمتراست .اما هرچه هست هنوزهم كسان زيادي وجود دارند كه ازتفكرتجسمي استفاده مي كنند كه با فعاليت هاي روزمره زندگي ،اهداف و برنامه هاي آنها ارتباط نزديك دارد .مثلا" هنرمندان و نويسندگان شاهكارهاي خود را معمولابا شيوه ي تفكرتجسمي خلق كرده اند .بسياري ازنقاشان ابتدا تصويردلخواه خود را درذهن خويش خلق كرده و بعد روي بوم ، با آوردن جزييات بيشترآن را تكميل كرده اند .و مي شود گفت نويسندگان هم دراغلب موارد با يك تصويركاررا شروع كرده .تصويريك خيابان يا حتي چهره ي يك شخص .جالب اينجاست كه تفكرتجسمي دررشته هايي مثل رياضيات و فيزيك نيز كاربرد دارد . انيشتين گفته است، وي به ندرت درقالب كلمات مي انديشده است بلكه به جاي آن مفاهيم خود را كم و بيش به شكل صورتهاي ذهني كه به دلخواه قابل باز آفريني و وهم آميزي بوده اند شكل مي داد.اين نوع تفكرتجسمي گاه نتايج حيرت آوري به بارآورده .فردريك كوله ، با ديدن يك خواب توانست ساختمان مولكولي بنزن را مشخص كند او مي گويد درخواب ديد كه پيكري بيجان و مارگونه به خود پيچيد وبه صورت يك حلقه ي بسته درآمد و دم خود را نيش زد .معلوم شد كه ساختمان بنزن چيزي شبيه مار است . اين يك صورت ذهني برخاسته ازروياء است كه كليد حل مشكل را به او داد . درديدگاه تجسم خلاق اين عقيده وجود دارد كه هريك ازما مي توانيم ازطريق تجسم نمودن هرچيزي ( خوب يا بد ) عملا آن را دردنياي برون براي خود بيافرينيم .تصورخلاق ارتباط زيادي با تمركز دارد يكي ازعلتهايي كه اكثرافراد توانايي تجسم خلاقشان پايين است به اين خاطرمي باشد كه به دلايل مختلف تمركزخوبي ندارند و ذهنشان دائم ازسوژه اي به سوژه ديگري درحركت است . ازاين رو چنين ذهن پرآشوبي درست مثل زميني كه درآن يكسره زلزله باشد مجال روييدن چيزي را ندارد. يكي ازروش هاي كه مي تواند مارا درزمينه تجسم خلاق راهنمايي كند استفاده ازشيوه رويابيني خلاق است يعني آوردن تصورات و تجسمات سازنده و خلاقي درذهن كه بتواند مارا به خلق شكل تازه اي اززندگي دربيرون هدايت كند .رويا بيني خلاق يكي ازروش هاي رايج براي روح زايي ( باروري و زايش روحي )است منظورازآن خواب هاي معمولي يا نا معمول كه مي بينيم نيست رويا بيني خلاق هرچند مي تواند دروضعيت خواب روي دهد اما درحالت بيداري و با چشم بازهم قابل حصول است . درخشان (بنزن يكي ازمحصولات فرعي صنعت نفت و ذغال سنگ است . مايعي بي رنگ و با بوي مطبوع . اين ماده شيميايي به عنوان حلال درتهيه ي پارچه ي باراني ،كفش سازي و تهيه ابريشم مصنوعي رنگ سازي ، اگزوز سازي و آيينه سازي استفاده مي شود . ) مغز آدمي مغز آدمي واحد اصلي كنترل كننده ي تمامي بخش هاي بدن محسوب مي شود . فشارخون ، فعاليتهاي احساسي ،حركت عضلات ، تنفس ، تفكرو هزاران عمل ديگر توسط اين عضوانجام مي شود .در مغزآدمي بيش ازيكصد ميليارد سلول عصبي وجود دارد كه همانند سيمهاي داخل كامپيوترعمل نموده و وظيفه انتقال اطلاعات ازبخشي به بخش ديگر را به عهده دارد . اگربخواهيم نامي به آن بدهيم بايد آن را پادشاه بدن ناميد . پادشاهي كه برسرزميني بزرگ و وسيع حكومت مي كند . آگاه شدن ازكاركرد اين عنصراساسي مي تواند مارا دراستفاده ي هرچه بهتر ازآن ياري كند . ساده ترين شكلي كه مي توان ازمغزتصوركرد ، تقسيم آن به دو نيمكره است . نيمكره راست و نميكره چپ . هرقسمت ازاين نيمكره طرف مقابل بدن را كنترل مي كند . چناچه ضايعه اي به يك قسمت وارد شود سمت ديگربدن دچارمشكل مي شود .مثلا ضايعه به نيمكره راست موجب اختلال در سمت چپ بدن مي شود و بالعكس . درزندگي روزانه افرا د با توجه به نوع كارخود معمولا ازيك قسمت مغز خود استفاده مي كنند . انسانها درزندگي روزمره معمولا ازيك قسمت مغز خود استفاده مي كنند و قسمت ديگر دراكثرمواقع بدون استفاده رها مي شود . نوع رفتار، گفتارو كنش هاي هركس نشان دهنده ي استفاده او ازيكي ازدونيمكره است .تحقيقات نشان مي دهد اكثرنوابغ نظيرون كوك ،انيشتن ،يا اميلي ديكسون شاعرمعروف آمريكايي بيشترا زسمت راست مغزخود استفاده مي كردند هرنميكره كاركرد خاصي دارد . مثلا نيكره چپ جهت انجام اموري نظيرتكلم ،رياضيات و منطق است و حال انكه نيمكره راست بيشتر به تصورو تجسم ها ي فضايي ،تشخيص رنگ و چهره و تخيل و موسيقي مي پردازد . ازلحاظ بيولوژيكي هردوقسمت شبيه به هم هستند و هماهنگ عمل مي كنند و به وسيله يك باند ضخيم به نام رابط مغزي كه حاوي ميليونها رشته ي عصبي است با يكديگر در ارتباطند و اطلاعات را رد وبدل مي كنندوهرنميكره ازكاركرد قسمت ديگر اگاهي دارد . امروزه مردم با توجه به نوع زندگي شهرنشيني بيشتر ازسمت چپ مغزخود استفاده مي كنند زيرا سمت چپ وظيفه به نظم كشيدن كارهاي مكانيكي مانند تنظيم وقت ، سركار به موقع حاضرشدن و فعاليت هاي اين چنيني را به عهده دارد . شرايط زيست محيطي زندگي شهرنشيني آدميانرا وادار كرده كه كاربيشتر ازنميكره سمت چپ خود بكشند كه اين امر موجب اختلال بين دو نميكره و درنتيجه عملكرد طبيعي مغزشده . دراينجا معلوم است كه چنين افرادي بيشتردرمعرض آسيب و بيماري قراربگيرند . دركل 90 درصد مردم با سمت چپ خود فكرو عمل مي كنند درحالي كه فقط 10 درصد ازسمت راست مغزشان استفاده مي كنند . هرنيمكره ازمغزداراي امواج با فركانس هاي خاصي است .فركانس امواج درسمت چپ درحدود 20 سيكل درثانيه است درحالي كه فركانس امواج درسمت راست درحدود 10 سيكل درثانيه است ، كه به آن سطح الفا مي گويند .اين فركانس ها شبيه حالتي است كه درامواج راديويي وجود دارد .حتما مي دانيد كه امواج فركانس اف- ام كيفيت بهتري ازامواج اي – ام دارد . درامواج اف – ام صداهاي زائد وجود ندارد و امواج فركانس آلفا همانند امواج اف – ام است . اصولا ما چهارحالت امواج درمغزخود داريم .درحالت بيداري اين امواج از14 تا 21 سيكل درثانيه است كه به آن سطح بتا مي گويند . وقتي كه درحالت اوليه خواب هستيم امواج فركانس هاي مغزبه سطح الفا مي رسد .وقتي خوابمان كمي عميق ترمي شود فركانس مغزي ازحالت الفا پايين ترهم مي آيد كه به اين حالت تتا مي گويند وفركانس مغزي بين 4تا 7 سيكل درثانيه مي شود . درعميق ترين حالت خواب كه دلتا ناميده مي شود امواج مغزي به 4 سيكل يا شايد هم پايين ترمي رسد كه دراين حالت اگرخواب ببينيم به يادمان نمي ماند . بحث ما اينجا درباره حالت دوم خواب يعني سطح الفا است . حالتي كه امواج فركانس هاي مغزدربهترين حالت قراردارد . مديتيشن يك راه رسيدن به سطح الفا است .سطحي كه درواقع بايد گفت ما ازاين راه ، خود را به نيمكره ي ديگر يعني سمت راست مي رسانيم . رسيدن به امواج الفا و دسترسي پيدا كردن به نيمكره راست ، يعني ايجاد هماهنگي بين دونيمكره .اين همانگي موجب افزايش كارايي مغزومهمترازهمه شادي ونشاط و حتي بازسازي و جوان سازي سلولهاي بدن مي شود . غيرازمديتيشن راه هاي ديگري هم براي ايجاد هماهنگي بين دو نيمكره وجود دارد .مثلا دانشمندان علم محيط زيست كشف كرده اند كه بعضي ازدرختان مانند افرا ، كاج ،بلوط ،فندق ، سروكوهي ، اكاليپتوس ، درخت صدر ، و... مي توانند ماده اي توليد كنند كه به هماهنگي بين دو نيمكره ي مفز منجرشود .اين ماده فيتونسيد نام دارد .وقتي فيتونسيد درفضا رها مي شود براي بسياري ازباكتري ها و قارچ ها و تك سلولي ها وحتي حشرات ريز اثركشندگي دارد اما مي تواند درتنظيم دونيمكره موثرباشد .درقديم شمن ها براي اينكه هنگام مديتيشن به تمركز بيشتري دست پيدا كنند دراطراف خود اقدام به سوزاندن برگ اكاليپتوس مي كردند .دراينجا مي توان گفت رفتن به زيربعضي ازدرختان به هنگام مديتيشن اثرآن را دوچندان مي كند . درخشان ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

