تبليغاتX
گوهر وجود


گوهر وجود

.............بهره وري ذهن، پالايش ذهن ، رنگ درماني ، مفناطيس درماني و ..........

                        هيپنوتيزم

زندگي بشر امروزي با مشكلات ومسائل خاصي گره خورده كه نشات  گرفته از زندگي مادي ومصرفي اواست .فعاليت هاي روزمره اش به گونه اي است كه اورا ازبخش ديگري ازوجودش دوركرده . زندگي يك بعدي و توجه، صرف به برآوردن نيازهاي مادي ومصرفي زندگي اش را سرشارازاسترس و اضطراب ونگراني كرده .درنتيجه بيش ازهرزمان ديگري اين احساس به سراغش آمده كه خلاء بزرگي را دروجود خود حس مي كند وبراي برطرف كردن اين خلاء وكمبود، سراغ مكاتب وشيوه هايي رفته كه گاه ريشه درگذشته ي تاريخ دارند ويا به نظرمي رسد، فعاليت هاي به دورازعقل و منطق هستند . مديتيشن ، تله پاتي ، انواع واقسام شيوه هاي تمركز كه بيشترشان برگرفته ازفرهنگ مشرق زمين هستند.اين نوع شيوه ها وروش ها امروز وقت بخش زيادي ازمردم دنيا را به خود اختصاص داده .هرچند شايد درنگاه اول اين نوع شيوه ها به نظرغيرمنطقي وعقلاني مي رسند اما اگردقت كنيم كه انسان فقط يك وجود جسماني نيست كه بشود با شيوه هاي مادي وزندگي مصرفي اورا اقناع كرده نمي توانيم موضوعاتي چون تله پاتي، مديتيشن، انواع ذن را شيوه هاي غيرعقلاني بدانيم بلكه بايد گفت همه اين ها براي پاسخ گويي به آن قسمت ازوجود آدمي است كه درزندگي مادي ومصرفي امروزي ازآن غفلت شده . گرچه شايد بسياري ازاين نوع  شيوه ها ومكاتب ريشه درگذشته دارند و به نظر مي رسد مخصوص يك جامعه بدوي وابتداي است اما امروزه بسياري ازآنها به خوبي جوابگوي بشرامروزي بوده وهست.

هيپنوتيزم هم مانند امورديگر درگذشته ي نه چندان دورمورد بي مهري وبي توجه ايي بسياري اردانشمندان وانديشمندان قرارگرفته بود. اما امروز بيش ازديگر روش ها توجه همين دانشمندان وانديشمندان را به خود جلب كرده وازآن براي درمان بسياري ازبيماريهاي رواني و جسمي بهره مي برند ودرجاهايي كه داروها قادربه درمان بعضي ازاشكال بيماري ها نيستند ازهيپنوتيزم كمك مي گيرند .خصوصا" نقش آن را درروان درماني وعلم پزشكي نمي توان ازياد برد .استفاده ازروان پزشكي يك ابتكاردرماني ناب وبسيارعالي است .بسياري ازانواع پريشان خاطريها يي هستند كه با تمام سادگي ابتدايي خود مي توانند تبديل به بيماري هاي راوني شديدي بشوند .اين اشكال هاي ابتدايي نه تنها موجب پيدايش بيماريهايي  مي شوند كه گاه ريشه ي جسماني ندارند ، بلكه مي توانند آثارناگواري روي فرد بگذارند كه دررفتاروافكاراو نمود پيدا مي كند. ازطريق هيپنوتيزم وتلقيناتي كه درحين كارانجام مي شود مي توان ريشه بسياري ازاين بيماري ها را كشف كرد و آنها را براي هميشه ازذهن شخص بيمار بيرون كرد .خلسه ي هيپنوتيزم كه درآن فرد هيپنوتيزم شونده دچارش مي شود داراي چنان حالت جذبه و گيرايي عميقي است كه مي تواند تمام آنچه را هيپنوتيزم كننده مي گويد با جان و دل گوش كند و بعد همه چيز را بپذيرد .اين روش تاكنون به منظوررفع بسياري ازبيماري ها وعادت ها ي ناپسند هم چون اعتياد ودرد هاي مزمن استفاده شده ونتايج موفقيت آميزي به همراه داشته .

هيپنوتيزم چيست وچه كاري مي كند ؟‌

ازهيپنوتيزم تعاريف زيادي شده است

 ‍« هيپنوتيزم راهي علمي است براي كنترل روان آدمي .چراغي كه با كمك آن دسترسي وديدار ازپيچيده ترين وپوشيده ترين دالانها وانبارهاي دژافكاربشري امكان پذيرمي شود »

«هيپنوتيزم حالت رواني خاصي است كه شامل ويژگيهاي به خصوصي است وازنظرظاهركاملا" شبيه خواب است وبه وسيله ي رفتارهاي ويژه اي كه داراي سطح آگاهي متفاوتي ازسطح هوشياري معمولي است مشخص مي شود ودراين حالت ميزان پاسخ دهي وپذيرندگي افزايش مي يابد به طوري كه اهميت ادراك تجربيات دروني همانند ادراك طبيعي واقعيتهاي خارجي مي باشد »

واژه هيپنوتيزم ازكلمه هيپنوز،كه يك لغت يوناني و به معني خواب است گرفته شده .

تاريخچه آن به دوران قديم برمي گردد به كشورهايي مانند هند ،مصر،يونان ، وايران . درايران باستان مغ ها مي توانستند با تحمل سختي هاي زياد ،خود را به مرحله اي ازخلسه برسانند ودرآن حالت نسبت به درمان بعضي ازبيماري ها اقدام كنند .دريونان ومصرمعابد خاصي تحت عنوان معابد خواب وجود داشته كه ساحران دراين معابد قادربودند افراد را به وسيله اوراد خاصي دريك حالت مشابه خواب قرارداده وسپس كارهاي به خصوصي را روي آن افراد انجام دهند

اما تاريخچه استفاده مجدد آن به دوران فرانس آنتوان مسمربرمي گردد ( قرن هيچدهم ) اين پزشك اتريشي معتقد بود كه انسان داراي حوزه انرژي خاصي تحت عنوان مغناطيس حيواني مي باشد كه ازطريق آن مي توان بيماري ها را درمان نمود .او بيماران خود را درحالت خلسه قرارمي دادو به شكل وظاهرخاصي برآنها وارد مي شد وازاين طريق آنها را درمان مي كرد .

ازروش هيپنوتيزم براي موارد مختلفي استفاده مي شود .هيپنوتيزم را درواقع بايد يك روش درماني دانست و بيشترين استفاده آن درروانپژشكي است كه بايد آن را يك ابتكاردرماني ناب وبسيارعالي دانست .بسياري ازپريشان خاطري ها وجود دارند كه با تمام سادگي ابتدايي خود مي توانند به بيماري هاي رواني شديدي منجرشوند .اين اشكال نه تنها دررفتاربيماران خود را نشان مي دهد و آثارناگواري برجا مي گذارد بلكه موجب بيماريهايي مي شود كه اصلا" ريشه جسماني ندارند .ازطريق هيپنوتيزم وتلقيناتي كه درحين انجام كارگفته مي شود مي توان ريشه بسياري ازاين بيماري ها را كشف و نسبت به ريشه كني آنها ازذهن بيماربراي هميشه اقدام كرد .خلسه هيپنوتيزم كه درآن فرد فرومي رود داراي چنان جذبه وگيرايي است كه شخص ،با جان ودل وميل و اشتياق به آنچه هيپنوتيزم كنند ه مي گويد گوش مي دهد وبه آن عمل مي كند .اين روش تاكنون به منظوررفع بسياري ازبيماري ها و عادتهاي ناپسند هم چون اعتياد ودرد هاي مزمن استفاده شده ونتايج موفقيت آميزي به همراه داشته .

هيپنوتيزم را به دودسته تقسيم مي كنند

1-    دگرهيپنوتيزم

2-    خود هيپنوتيزم

دردگرهيپنوتيزم ،هيپنوتيزم كنند را عامل يا هيپنوتيزور، وهيپنوتيزم شونده را سوژه مي گويند

دگرهيپنوتيزم درسرمرحله انجام مي شود

توجيه – القاء – كنترل

درمرحله ي نخست بايد سوژه را به طوركامل توجيه كرد وتوضيحات لازم را براي كاري كه مي خواهيم انجام بدهيم دراختياراوبگذاريم. درصورت عدم توجيه ممكن است سوژه به طورنا خودآگاه مقاومت كند .

درمرحله القاء با ارائه ي تلقينات كلامي كه به صورت متوازن وهماهنگ ارائه مي شود سوژه به خواب مي رود .

مرحله سوم كنترل سوژه درخواب است بايد توجه داشت كه اين نوع خواب با خواب معمولي تفاوت دارد درخواب معمولي همه ي اعضاي بدن بي حركت مي شوند اما درخلسه هيپنوتيزم تنها تن سوژه است كه هيچ حركتي نمي كند اما ذهنش كم وبيش بيدار است درواقع او درسطح آلفا است سطحي كه  خواب، عميق نيست براي همين است كه هيپنوتيزور بايد مراقب باشد كه سوژه به خواب عميق فرو نرود .علائمي كه سوژه ازخود نشان مي دهد اين ها هستند : كاهش فعاليت جسماني ، تنفس عميق ، تنگ شدن چشم ،افتادن پلك ، افزايش ترشح اشك ،....

نوع ديگرهيپنوتيزم ،خود هيپنوتيزم است .دراين مرحله تمام مراحلي كه توسط فرد ديگري روي انسان انجام مي شود. به وسيله ي خودش انجام مي گيرد وتقريبا مشابه دگرهيپنوتيزم است .دراينجا لازم است گفته شود كه نمي توان فردي را برخلاف ميل واراده ي اوهيپنوتيزم كرد.هيپنوتيزم يك القاي ارادي است واگرسوژه خودرا درشرايطي كه هيپنوتيزورمي گويد قرارندهد هيچ اتفاقي نمي افتد .به اين دليل است كه مي گويند همه ي انواع هيپنوتيزم خود هيپنوتيزم هستند،يعني به ميل واراده ي خود سوژه است كه به خلسه هيپنوتيكي فرومي رود .خود هيپنوتيزم نيزهمانند دگرهيپنوتيزم به شكوفايي وتثبيت شخصيت انسان كمك مي كند  دراین مرحله چون شخص به خلسه فرومی رود وخودش را به سطح آلفا می برد وبدن درحالت خواب قرارمی گیرد ،بنابراین هیچ چیزی به عنوان استرس وارد خون نمی شود.ضربان قلب وتنفس آهسته ترمي شود فشارخون پايين مي آيد گلبول هاي سفيد خون محكمتربه رگهاي خوني مي چسبند وشش ها حالت گشادي پيدا مي كنند اسيد معده كاهش مي يابد وبه علاوه هيچ گونه هورموني درارتباط با استرس وارد جريان خون نمي شود .درحالت هيپنوتيزم بدن قادراست گلبولهاي خوني بيشتري توليد كند براي همين است كه سرطان هم درهيپنوتيزم درمان مي شود پس بايد گفت هيپنوتيزم توانا ييهايي دراختيارشخص قرارمي دهد كه با مطالعه وتلاش ارادي نمي توان به آنها دست يافت براي حصول به چنين تواناييهايي ابتدا فرد بايد فهرستي ازويژگيهاي شخصي واستعداد وقابليت اوليه ي خود  تهيه كند ،سپس هدفهايي را كه مايل است به آنها دست يابد وهمچنين مراحلي را كه سريعتربه اين هدفها مي رسد به دقت مشخص كند تا با روشني كامل دراين را ه قدم بردارد .

 

                                                                     درخشان

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 18:48 توسط درخشان | |

 

شهر ممنوعه

 

 

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 23:10 توسط درخشان |

                  تخيل ديو است يا فرشته

حيات رواني انسان به نظامي مجهزاست كه ادامه ي سيستم وار ،ومنظم آن باعث زندگي سا لم  وهمراه با فراغت خاطراست .دراين سيستم وجود آدمي به تجهيزات وامكاناتي مسلح است كه باعث مي شود بتواند ازخود درمقابل هجوم نيروهاي بيروني مقاومت وايستادگي نشان دهد ،‌وازاين راه نگذارد كل وجود نابود ومتلاشي شود .چنانچه دراين نظام اختلال يا انحرافي به وجود آيد كل وجود درمعرض خطرقرارمي گيرد . ازجمله تجهيزات دورني انسان نيروي تخيل است ، نيرويي كه نقش مهمي درحيات رواني انسان دارد وچنا نچه ازآن درست استفاده نشود نيرويي مخرب دارد وچنانچه درست و وصحيح به كاربرده شود مي تواند منشاء بسياري ازاختراعات واكتشافات شود .اين جا است كه بايد بين يك تخيل سازنده و يك خيالبافي پوچ و بيهوده، فاصله گذاشت .بسياري تخيل را به دودسته تقسيم كرده اند .گاستون باشلارفيلسوف و روانكاو معروف كه شايد كتاب روانكاوي آتش او با ترجمه جلال ستاري را خيلي ها به خاطرداشته باشند ، تخيل را به دودسته توليدي و بازتوليدي تقسيم مي كند .درتخيل بازتوليد خلاقيتي ديده نمي شود دراين نوع ازتخيل آدمي تصاويري را كه ناب نيستند و بايد گفت بيشتردست دوم هستند خلق مي كند .اما درتخيل توليدي تصاويربكرو تازه هستند وتا كنون كسي مانند آنها را خلق نكرده .او معتقد است تخيل چيزي فراترازشكل دادن به تصاويروواقعیت است .خيال پردازي را نيروي شكل دادن به تصاويرواقعيت  نمي دانند .اينكه مثلا كسي ازروي واقعيت موجود دست به خلق تصويري بزند كارمهمي نكرده است. خيال پردازي ازواقعيت گذرمي كند ، دست به سرائيدن واقعيت مي زند .بايد گفت دراين مرحله است كه ديگرخالق واقعي دنباله روي واقعيت نيست بلكه اين واقعيت است كه ازاو تبعييت مي كند .مثلا هنرمندي خلاق را درنظر بگيريد كه دست به خلق تصويري ناب و دست اول مي زند آنگاه اين ديگران هستند كه سعي مي كنند اين تصويرزيبا را درواقعيت بسازند

ويا معماري كه براي اولين بارطرح ساختمان جديدي را مي ريزد كه تا به حال ساخته نشده ووقتي ساخته مي شود ، تبديل به اثرناب ودست اول مي شود .اين نوع تخيل را تخيل فعال هم ناميده اند  active imeginationاين اصطلاحي است كه كارگوستاويونگ روانشناس معروف كه براي مشاهده ي آگاهانه ي تصورات ونماد هاي ناخودآگاه وواكنش به آنها وضع كرد .اين فرايند را مي توان رويا ءپردازي آگاهانه هم خواند .اين رويا ء پردازي نه خود جوش ، كه هدايت شده است .تخيل فعال ازبسياري جهات با برخي ازاشكال مراقبه و تامل روحاني فرقي ندارد.اما بايد آن را از خيال بافي جدا كرد .هدف تخيل خلاق رسيدن به هدفي مشخص ومعلوم وخلق جهاني تازه است اما خيال بافي نوعي هذيان وهرج ومرج درذهن همراه با سكون است به علاوه درآن اراده نقشي ندارد .چنين حالتي عملي پست وابتدايي است ومحصول آن با واقعيت تفاوت زيادي دارد .درواقع خيال بافي ، نوعي تخيل انفعالي ، يا بي قيد وبند است .نوعي صحنه پردازي ذهني كه درآن عقل وارده نقشي ندارند .درخيال بافي آدمي تابع آرزوهاي خود مي شود وواقعييات را به گونه اي ديگر ،درك مي كند  .ممكن است فردي ُآدمي غيردوست داشتني و مورد خشم وغضب ديگران باشد ، درحالي كه فكرمي كند آدمي محبوب و مورد علاقه ي ديگران است .او ازطريق خيال بافي خود را شاد وخشنود مي كند درحالي كه اينطوري نيست اودارد خود را گول مي زند.تنها فايده اش اين است كه نقش مسكن را بازي مي كند وآرزوها وتمايلات ارضا ء نشده ی  خودرا درعالم خيال بافي برآورده وارضا ء مي كند . خيال بافي درست مثل رويا ء ديدن است محرك فرد اغلب دررويا ء تمايلات و آرزوهاي برآورده نشده است .رويا ء درخواب است وخيال بافي دربيداري . ماهيیت خيال بافي را مكانيزم جبراني ، دفاعي يا نوعي ارضا ء براي اميال سركوب شده مي دانند ، كه درآن ، آدمي سعي مي كند بدبختي وفلك زدگي هاي زندگي خود را ازميان برداشته ودرواقع راهي براي دورماندن افراد ازموارد دردناك زندگي است .

اما تخيل خلاق درست برخلاف جهت خيال بافي حركت مي كند. درتخيل خلاق آدمي تلاش مي كند تا درعين حال كه متوجه بدبختي وفلاكت محيط پيرامون خود است راهي تازه براي برون رفت ازاين شرايط دشوار پيدا كند .تخيل خلاق ازديربازنزد متفكرين وفلاسفه ازاهميت به سزايي برخورداربوده، ابوعلي سينا ؛ سهروردي ،‌ابن عربي براي آن جايگاهي مهم قايل شده اند .سهرودي خيال خلاق را فرشته وخيالهاي واهي وپوچ را ديو ناميده .هانري كربن فيلسوف ، عارف وشرق شناس معروف فرانسوي كه عاشق فرهنگ وهنراسلامي ايران بود آن را گره واتصالي مي داند كه مي تواند دو وجه وجودي انسان را به هم پيوند بدهد .يعني عالم اين جا وعالم آنجا را ،‌تن شهودي وتن جسماني .‌شهود روحاني وشهود زمين ازطريق تخيل خلاق است كه به هم وصل مي شوند .تخيل خلاق كاملا" درخدمت تعقل است زيرا تصويرهاي هوشمندانه اي درحواس ما برمي انگيزد كه مي تواند راهنماي ما درزندگي باشد .

وقتي صحبت ازتخيل خلاق مي شود پاي خلاقيت به ميان مي آيد. خلاقيت عبارت است ازبه كارگيري توانائيهاي ذهن براي ايجاد يك فكريا مفهوم جديد .هنري پوانكاره رياضيدان معروف فرانسوي خلاقيت را قوه ي تشخيص ، تميز،‌بصيرت ، دريافت و درك و انتخاب ناميده است .انيشتن گفته است جهاني كه خلق كرده ايم حاصل طرزتفكرماست .اين طرزتفكركه باعت خلق جهان مي شود ، قبل ازهرچيز برخواسته  ازخلاقيت وابداع شيوه هاي نو است .ما اگربخواهيم دنياي نو خلق كنيم ، ابتدا بايد طرزتفكرخود را تغييروزمينه هاي فكري خود را تغييربدهيم .80 درصد مردم واكنشي فكرمي كنند .آن ها زحمت مي كشند تا چيزي را برطرف كنند ( معمولا" يك مشكل ) 20 درصد ديگرآنان متفكران ، خلاق هستند .آن ها عمل مي كنند تا چيزي را به وجود بياورند ( خلق كنند ) متفكران خلاق ازپرسش ، چه امكاناتي وجود دارد ؟ شروع مي كنند .متفكران واكنشي مي پرسند چه چيزي اشتباه است يا چه كسي را بايد سرزنش كرد ؟متفكران واكنشي درواكنش وپاسخ به محيط خود زندگي مي كنند ، متفكران خلاق فراترازمحيط خود مي روند .اين فراتررفتن ازمحيط قبل ازهرچيز ريشه درهمان تخيل خلاق دارد ، چراكه درتخيل خلاق آينده ازاهميت به سزايي برخورداراست .هنگامي كه صحبت ازآينده مي آيد ، اين سوال را هم همراه خود دارد كدام آينده ؟ ايا ما آنقدرتوانايي داريم كه بتوانيم يك آينده ي روشن را براي خود متصورشويم . دراينجا بايد گفت منظور ازآينده تنها يك آينده نيست منظور آينده هاي بديل است .آ ينده بديل حالت هايي ازآينده است كه با توجه به شدت وضعف عوامل سازنده ي آن مي توانند به صورت هاي جايگزين هم بيايند .معمولا" ديدگاه منطقي حكم مي كند  كه براي يك  پديده يا موضوع تنها يك آينده يا راه را متصورنشويم .زيرا شرايط جاري همواره ثابت نمي ماند و ازآنجايي كه تغيير همواره به عنوان يك اصل هميشگي مطرح مي باشد عاقلانه ترين كاراين است كه حالت هاي گونا گون ازآينده يا راه هاي رسيدن به آن را مطابق ميل وخواست خود متصورنمود وايجاد كرد .

برخورداري ازيك تخيل خلاق باعث مي شود كه به جاي انفعالي به گونه اي فعالانه درصددخلق حالت هايي ازآينده باشيم تا بتوانيم براي رسيدن به موفقيیت برنامه ريزي مناسب را داشته باشيم اگراينگونه به تخيل نگاه كنيم مي توانيم بگويم تخيل دراين جا فرشته است نه ديو.                                        

                                                              درخشان

نوشته شده در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386ساعت 21:42 توسط درخشان | |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست